سردار شهید محمد حسین یوسف الهی-7

خاطرات:

وقتی که به منطقه رفتیم یک جور فضای معنویی را حاکم بر واحد دیدیم که یقیناً بخار تلاش و کوشش ایشان بوجود آمده بود. فکر می کنم آن دوران برای تک تک بچّه های واحد یکی از بهترین و شیرین ترین دوران جنگ و حتّی زندگی بود. همه مسائل معنوی مثل نماز شب و دیگر اعمال مستحبی را بخوبی انجام می دادند. وقتی نیمه شب بلند می شدی می دیدی که همه در حال راز و نیازند.
اولین شبی که وارد اطلاعات شدم هیچ گاه فراموش نمی کنم. نیمه های شب بطور اتفاقی بیدار شدم. دیدم همه ی بچّه ها بلند شده اند و نماز می خوانند. فکر کردم حتماً نماز جماعت صبح است و من خواب مانده ام. با عجله بلند شدم بروم وضو بگیرم و خودم را به جماعت برسانم، که دیدم نه خیر، همه دارند فرادمی خوانند. خوب دقت کردم فهمیدم که مشغول نماز شب هستند.


یک روزباشهیدمحمدحسین یوسف اللهی به طرف آبادان می رفتیم دربین راه باتوجه به اینکه عملیات گذشته ماخیلی موفیت آمیزنبودوعملیات بزرگی هم درپبش داشتیم به اوگفتم این عملیات نتیجه مناسبی نخواهدداشت پرسید:چطور؟گفتم برای اینکه این عملیات سختی است ومن بعیدمی دانم موفق شویم,حسین گفت: اتفاقا من عقیده دارم دراین عملیات موفق می شوم ازاو پرسیدم ازکجااینقدرمطمئنی؟خنده ای کردوباهمان تکه کلام همیشگی گفت:حسین پسر غلامحسین به تومی گویدکه مادراین عملیات پیروزیم چون می دانستم خبری هست که اینطور محکم حرف می زندازاوپرسیدم یعنی چی؟از کجامی گویی؟گفت: بالاخره خبر دارم.پرسیدم:خوب ازکجاخبرداری؟گفت:به من گفته اند که ماپیروزمی شویم پرسیدم:چه کسی به تو گفته؟جواب داد:حضرت زینب(س),پرسیدم:درخواب به توگفته یادربیداری؟با خنده جواب داد:توبه این چکارداری فقط بدان بی بی به من گفت شمادراین عملیات بردشمن پیروز می شویدومن هم به همین دلیل میگویم که حتما موفق می شویم هرچه ازاوخواستم که فرمانده اش بودم بیشترتوضیح دهدبه همین چندجمله اکتفا کردوچیزدیگری نگفت.وقتی عملیات باموفقیت به اتمام رسیدبه یادحرهای آن روزحسین وقطعیتی که درکلامش بودافتادم.


سردار شهید محمد حسین یوسف الهی-1

ازمسائل مهم قبل از عملیات والفجر 8 که در نتیجه عملیات تاثیر ونقش تعیین کننده ای داشت موضوع جذر و مد رودخانه اروند بود برای این کار میله ای را نشانه گذاری ودر کنار ساحل اروند رود در اب فروکرده بودند تا میزان جذر ومد رودخاه را در ساعات وروز های مختلف دقیقا ثبت کنند این میله یک نگهبان ثابت داشت که اندازه جذر ومد را براساس اندازه های نشانه گذاری شده ثبت می نمود این تدابیر به این خاطر بود که عبور رزمندگان اسلام از رودخانه به طرف ساحلو شهر فاو در زمانی باشد که بازمان جذر اب تلاقی پیدا نکند زیرا در این صورت اب همه قواص ها را به سرعت به طرف دریا می برد از طرف دیگر چون اب بر خلاف جهت رودخانه با سرعت زیاد از سمت دریا حرکت می کرد موجب می شد دو نیروی رودخانه ومد دریا که در خلاف جهت هم در حرکت می کردند مقابل هم قرار گیرند واب حالت راکدی پیدا کند ثبت زمان واین حالت که برای عبور از اروند مناسب بود خیلی مهم بود اما باید تعین می گردید که این اتفاق هر شب در چه ساعتی انجام میشود وهربار چه مدت طول می کشد در محور شناسایی لشکر ثارالله بچه ها ی واحد اطلاعات و عملیات میله ای را نشانه گذاری و در داخل اب قرار داده بودند و سه نگهبان در اوقات معین به صورت نوبتی اندازه های مختلف جذر ومد راثبت می کردند یکی از این نگهبان ها(حسین بادپا)می گوید دفترچه ای به مادادند که هر 15 دقیقه درجه روی میله را می خواندیم وبا تاریخ وساعت در ان ثبت می کردیم مدت دو ماه کار ما که 3 نفر بودیم همین بود .یک شب که خیلی خسته شده بودم و خوابیده بودم نگهبان نوبت قبل بالای سرم امد ومرا از خواب بیدار کرد وگفت حسین بلند شو نوبت نگهبانی توستخواب الود به او گفتم فهمیدم تو برو الان بلند می شوم نگهبان همسر جایش رفت وخوابید به این امید که من بیدار شدم وسر پستم قرار دارم ولی من دوباره به خواب رفتم دقایقی بعد یکدفعه از خواب پریدم وبه ساعتم نگاه کردم و دیدم 25دقیقه از پستم گذشته است با عجله خودرا به میله رساندم بچه ها خواب بودند ومتوجه این تقصیر من نبودند حسین یوسف الله ومحمد رضا کاظمی هم به اهواز رفته بودند وقتی سر پست رسیدم دفترچه رابرداشتم وبا توجه به تجربیات قبل و یاداشت های قبلی بچه ها که در دفترچه ثبت شده بود 25 دقیقه ای را که خواب مانده بودم از خود نوشتم روز بعد در محوطه قرارگاه محمدرضاکاظمی را دیدم که با ماشین به قرارگاه وارد شد ویکراست به سراغ من امد از ماشین پیاده شد ومرا صداکرد وقتی جلو رفتم بی مقدمه به من گفت تو شهید نمی شوی رنگم پرید فهمیدم قضیه از چه قرار است ولی نمی دانستم او که شب قبل اهواز بوده این ماجرا رااز کجا می داند وقتی خواستم از او دلیل این حرفش را بشنوم گفت خودت می دانیگفتم نمی دانمگفت تو دیشب نگهبان میله بودی درست است گفتم بله گفت 25 دقیقه خواب مانده ای و از خودت دفترچه را نوشتی وادامه داد ادمی که می خواهد شهید شود باید شهامت ومردانگی اش بیشتر از اینهاباشد حقش این بود که جای ان 25دقیقه را خالی می گذاشتی و می نوشتی خواب ماندم پرسیدم چه کسی این حرفها را به تو گفته با ناراحتی گفت دیگر صحبت نکن یقین داشته باش که شهید نمی شوی بعد با ناراحتی سوار ماشین شد و.رفت من به فکر فرو رفتم وقتی که همه بچه ها خواب بودند و او هم اهواز بود از کجا به این موضوع ژی برده است از همه مهمتر چطور دقیق می داند ۲۵ دقیقه خواب ماندم چند روز درگیر این موضوع بودم تا بالاخره یک روز محمد رضا کاظمی را دیدم و گفتم چند دقیقه کارت دارم وقتی دوتایی تنها شدیم حقیقت موضوع را برای او اعتراف کردم و گفتم عمدی نخوابیدم بلکه از فرط خستگی نتوانستم سر ساعت ژست را تحویل بگیرم بعد از او خواستم حقیقت امر را برایم بگوید که از کجا این مطلب را فهمیده است وقتی اورا قسم دادم گفت به شرطی می گویم که تا من وحسین یوسف اللهی زنده ایم به کسی چیزی نگویی گفتم باشد گفت همان شب من وحسین در قرارگاه شهید کازرونی اهواز خوابیده بودیم نصف شب حسین مرا از خواب بیدار کرد و گفت محمدرضا حسین الان سر ژستش خوابش برد وکسی نیست که جذر ومد اب را اندازه بگیرد و ثبت کند همین الان بلند شو وبه سراغش برو من هم که به حرفهای حسین ایمان داشتم می دانستم که بدون حساب حرف نمی زند تا بلند شدم که بیایم دوباره گفت به حسین بگو تو شهید نمی شوی چون ۲۵ دقیقه خواب ماندی وبعد هم ان دفترچه را از خودت پر کردی

محمد حسین یوسف الهی    





 زندگی نامه شهید:
در سال 1340 هجری شمسی در شهر «کرمان» متولد شد، پدرش فرهنگی بود و در آموزش و پرورش خدمت می کرد. محیط خانواده کاملا فرهنگی بود و همه فرزندان از همان کودکی با حضور در مساجد و جلسات مذهبی با اسلام و قرآن آشنا می شدند . علاقه زیاد و ارتباط عمیق محمد حسین با نهج البلاغه نیز ریشه در همین دوران دارد. در روزهای انقلاب محمد حسین دبیرستانی بود و حضوری فعال داشت و یکی از عاملان حرکتهای دانش آموزان در شهر کرمان بود. آغاز جنگ عراق علیه ایران در لشکر 41 ثارالله واحد اطلاعات و عملیات به فعالیت خود ادامه داد و بعدها به عنوان جانشین فرمانده این واحد انتخاب شد. در طول جنگ پنج مرتبه به سختی مجروح شد و بالاخره آخرین بار در عملیات والفجر هشت به دلیل مصدومیت حاصل از بمبهای شیمیایی در بیست و هفتم بهمن ماه سال 1364 در بیمارستان لبافی نژاد تهران به وجه الله نظر کرد. زندگی سراسر معنوی او برای همه کسانی که اهل حق   و حقیقت اند درسی ابدی و انسان ساز است.

سردار شهید محمد حسین یوسف الهی-9

وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم 
شهادت می دهم که خدا یکی است و محمد (ص)  فرستاده و آخرین پیامبر است و علی(ع)   ولی الله است و جانشین پیامبر اسلام و اولین امام است، قیامت راست است و جزاء و پاداش کلیه اعمال نیز صادق است، انسان از خاک آفریده شده و به خاک بر میگردد و باز از خاک سر بر میدارد و به اندازه خردلی به کسی ظلم نمی شود و نفس هرکس در گرو اعمال خودش می باشد.
مادرعزیزم خجالت میکشم که چیزی بنویسم و خود را فرزندت بدانم زیرا کاریکه شایسته و بایسته یک فرزند بوده انجام نداده ام. مادریکه شب تا صبح بر بالین  من می نشستی و خواب را از چشمان خود می گرفتی و به من آموختنیهایی آموختی، مرا ببخش و...
همچنین از شما پدرم که با کمک مادرم تمام زندگیتان را صرف بچه هایتان کردید خداوند اجرتان را به شما عطا کند و درجات شما را متعالی کند و بهشت را جایگاهتان قرار دهد. ای پدر و مادر عزیز و گرامی چه خوب به وظیفه خود عمل کردید و من چقدر فرزند بدی برای شما بودم. شما فرزند خود را برای خدا بزرگ کردید و برای خدا هم او را به جبهه فرستادید   و در راه خدا اگر سعادت باشد میرود.
از خواهران و برادران خود که در رشد من سهم به سزایی داشتند تشکر می کنم و از خداوند متعال پیروزی، سعادت و سلامت را برای ایشان خواستارم ای پدر و مادر و ای خوهران و برادران عزیزم این رسالت را شما باید زینب وار به دوش کشید و از عهده آن به خوبی بر میائید و می توانید چون پتک بر سر دشمنان داخلی و خارجی فرود آئید و خون ما را هم چون رود سازید تا هرچه بر سر راه دارد بردارد تا به دریای حکومت حضرت محمد(ص)  برگردد.
امیدورام که خداوند عمر رهبر عزیزمان را تا انقلاب مهدی طولانی بگرداند و ظهور حضرت مهدی(عج) را نزدیک بگرداند تا مستضعفین جهان به نوائی برسند و صالحین وارثین زمین شوند.
ای مردم بدانید تا وقتی که از رهبری اطاعت کنید، مسلمان، مومن و پیروزید وگرنه هرکدام راهی به غیر از این دارید آب را به آسیاب دشمن میریزید، همچنان تا کنون بوده اید باشید تا مانند گذشته پیروز باشید و این میسر نیست به جز یاری خواستن از خدا و دعا کردن.
امیدوارم که خداوند متعال به حق پنج تن آل محمد(ص) و به حق آقا امام زمان(عج)  ایران را از دست شیاطین و به خصوص شیطان بزرگ نجات دهد و از این وضع بیرون بیاورد که بدون خدا هیچ چیز نمی تواند وجود داشته باشد. به امید اینکه تمام دوستان گناهان مرا ببخشند، التماس دعای عاجزانه را از همگی دارم.
 محمد حسین یوسف الهی
24/12/1364
 
سردار شهید محمد حسین یوسف الهی-7
آثار باقی مانده از شهید
خوشا به حال کسی که سبک بال و بدون بال دنیای فانی را پشت سر گذاشته و بسوی آخرت می شتابد و چه با سعادتند آنان که از دنیا مهمان را گرفتند که به درد آخرتشان میخورد و بقیه را برای اهل دنیا واگذار کردند. چه خوش سعادتند آنانکه برای دنیایشان آنچنان کار می کنند و میکوشند که از کاری تا ابد زنده خواهند ماند و برای آخرتشان آنچنان کار می کنند که گویی فردا خواهند مرد و خوشا به حال کسی که مرگ را که هیچ گونه شکلی در آن نیست در جلوی چشمش می بندد و بنابراین مرگ ترمزی برای گناهانش خواهد بود، خوشا به حال کسی که چون بر سر دو راهی قرار گرفت با توکل و یاری خدا خیلی صریح و قاطع به باطل(لا) گوید و از باطل برتاباند، همان (لائیکه) اسلام با آن آغاز شد و بدون شک به حق رو آورد اگرچه حق به قول مولا علی(ع)  گواراست ولی سنگین و باطل در اوان شیرین و سبک ولی تلخ و پست است.

سردار شهید محمد حسین یوسف الهی-5